الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

332

الغدير ( فارسى )

ترا يا على گرفته بود ، شنيديم كه فرمود : اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره و اخذل من خذله . در آن هنگام سه تن برنخاستند و على آنها را نفرين كرد و نفرين او مؤثر افتاد . « 1 » احمد بن محمّد عاصمى اين حديث را در زين الفتى از شيخ زاهد أبو عبد اللّه احمد بن مهاجر ، از شيخ زاهد ابو على هروى ، از عبد اللّه بن عروه ، از يوسف بن موسى قطّان ، از مالك بن اسماعيل ، از جعفر بن زياد احمر ، از يزيد بن أبى زياد و از مسلم بن سالم ، از عبد الرحمن به لفظى كه در حديث اول از دو حديث احمد ذكر شد ، روايت كرده است . خطيب بغدادى از محمّد بن عمر بن بكير ، از ابو عمر يحيى بن محمّد بن عمر اخبارى در سال 363 ، از ابو جعفر احمد بن محمّد ضبعى ، از عبد اللّه بن سعيد كندى ابو سعيد اشجّ ، از علاء بن سالم عطّار ، از يزيد بن ابى زياد ، از عبد الرحمن روايت كرده كه گفت : از على در رحبه شنيدم كه مردم را به حديث غدير سوگند مىداد و مىگفت : . . . « 2 » طحاوى با بررسى سند از عبد الرحمن روايت كرده كه گفت : از على شنيدم كه سوگند مىداد و مىگفت : به خدا سوگند مىدهم هركس را كه سخن رسول خدا را در روز غدير خم شنيده ، برخيزد و گواهى دهد . در نتيجه ، دوازده تن از كسانى كه در جنگ بدر شركت كرده بودند ، برخاستند و گفتند : رسول خدا دست على را گرفت و بلند كرد و فرمود : اى مردم ، آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : آرى يا رسول اللّه . فرمود : بار خدايا هركس كه من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست . « 3 » ابن اثير از ابو الفضل بن عبيد اللّه فقيه به اسنادش به ابو يعلى احمد بن على روايت كرده از قواريرى ، از يونس بن ارقم ، از يزيد بن ابى زياد ، از عبد الرحمن بن ابى ليلى كه گفت : على را مشاهده نمودم كه در رحبه مردم را سوگند مىداد و مىفرمود : سوگند مىدهم به خدا هركس كه از رسول خدا در روز غدير خم شنيده كه فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه ، برخيزد . عبد الرحمن گفت : در نتيجه ، دوازده نفر از اصحاب بدر

--> ( 1 ) . مسند احمد بن حنبل : 1 / 119 . ( 2 ) . تاريخ بغداد : 14 / 236 . ( 3 ) . مشكل الآثار : 2 / 308 .